محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1064

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

قندهار مسافت بعيده را طى كرده ، همه خود و اسباب كهنه شده « 1 » و اسب خسته شده و ما همه تازه‌زور ، و به جان پيل دمان و شير ژيان افكنده ، چه احتمال دارد كه يك نفر افغان از دست ما خلاص شود يكى در ميان ايشان انشآء اللّه به زبان نمىآورد و از خواص « 2 » تقدير و حول و قوّهء الهى هيچ بر زبان نمىراندند . خان حويزه مىگفت محمود را زنده گرفته كشان‌كشان به جانب شاه خود مىآورم اگر خواهد به قندهار گريزد نتواند و اگر خواهد به روم گريزد عربىسواران ما به تعاقبش پردازند و دستگيرش سازند و او را به هيچگونه خلاصى از دست ما ممكن نيست . بدينگونه لاف و گزاف [ و ] بادپيمائى مىنمودند . آمدن محمود به اصفهان و جنگ گل‌آباد « 3 » و شكست سپاه قزلباشيّه لشكر افغان بعد از دو روز وارد شده يكفرسخ راه دور از اردوى قزلباش افتادند ، سپاه قزلباش براى جنگ مشاوره كرده بالاخره قرار به جنگ روبرو دادند و صفها راست كرده در برابر يكديگر ايستادند . رستم خان قوللر آقاسى كه مردى شجاع و بهادر بود با چهار صد نفر از غلامان گرجى و باقى عملهء در خانه و عليمردان خان با پانصد نفر هركدام در طرفى ، ساير سركردگان و اميران حمله برده نيران قتال در اشتعال آمده سپاه قزلباش پاى جلادت افشرده و يكطرف صف افاغنه مضمحمل و كسان خان حويزه لشكر افغان را غارت كردند و قدرى از نقود محمود ربودند و او مضطرب شده به قيد فرار افتاد و نزد سرداران يمين و شمال نصر اللّه خان و امان اللّه خان شتافته ، از آيات قرآن و احاديث نبوى ( ص ) [ كه ] در جهاد [ وارد است ] خوانده و معنى آنها را بيان كرده پند و نصيحت در اقدام و اقحام « 4 » به جاى آورد و آنها قيد ثبات و دوام بر پاى سمند بادپيماى خود نهادند و در ميدان

--> ( 1 ) . ب : و هيمهء خودشان و اسباب كهنه شده . ( 2 ) . ب : و از خواست و تقدير . ( 3 ) . ب : گلون‌آباد . ( 4 ) . ب : اهتمام .